محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
569
خلد برين ( فارسى )
خود گفتند كه چون بدون حضور ما ميرزا خان را به موقف بازخواست نخواهند برد و به ظاهر كار ، مخالفت فرمان پادشاهى نيز شايسته و سزاوار نيست او را به قورچيان مىسپاريم و فردا در خلاص و نجات وى آنچه لازم باشد به جاى مىآريم آنگاه آن بىگناه را به قورچيان سپرده با ايشان قرار به آن دادند كه فردا به اتفاق امراء او را به شهر داخل سازند . و قورچيان آن بيچاره را در آن شب امان ندادند كه ايمان عرضه دارد و وى را به خبه از ميان برداشته روى به شهر گذاشتند . چون روز ديگر اين خبر به امراى عالىشان رسيد دود حيرت به كاخ دماغ ايشان متصاعد گرديده آتش كينهء ديرينه كه از مهد عليا در دل داشتند سر به كرهء اثير كشيد و چون وقت ، مقتضى اظهار آن نبود روز ديگر به شهر داخل شده به عز ملاقات خاقان عليين آشيان سرافراز گرديدند و اظهار مقدمهء ميرزا خان را به اخفا حواله نموده از آن مقوله حرفى بر زبان نياوردند و بعد از آن از راه ضرورت به عتبهء علياى خدرمعلى شتافته عرض دعا كردند اما تفقدى كه متوقع ايشان بود از مهد عليا به صدر ظهور نرسيد . اين معنى نيز علاوهء كينههاى ديرين گرديده كار كدورت به جائى رسيد كه تمامى ايشان به خون مهد عليا تشنه گرديدند و رفته رفته كار به جائى رسيد كه رسيد چنانچه بعد از اين در محل خود مبين خواهد گرديد . بالجمله قتل آن سيد صالح بىگناه كه از راه بيراهه روى امراء و جهل و غرور مهد عليا و اقتضاى قضا روى نمود بر ملكهء ملكى - صفات مبارك نيامد و مير على خان نيز از حكومت مازندران بهرهاى چنان نيافته در همان نزديكى در آغاز بهار جوانى و اهتزاز ازاهير زندگانى به جهان جاودانى شتافت و هرج و مرج به احوال ديار مازندران راه يافته در هر سر سوداى سرورى و در هر دل خيال استقلال پديد آمد و بنا بر كثرت حوادث و مشاغل ضرورى كه در زمان دولت خاقان عليين آشيان روى مىنمود و دفع و رفع مفاسد آنها بر ذمت همت آن حضرت لازم بود هيچكس از امراء و اعيان ايران به حال مازندران نپرداخت و اين معنى يكباره آن ولايت را خراب و